لیله الرغائب در آستان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب Reviewed by Momizat on . اولین پنج شنبه ماه رجب ، لیله الرغائب مردم مومن چولاب و حومه در شب برآورده شدن ارزو ها (  لیله الرغائب ) با حضور گسترده در استان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب و اولین پنج شنبه ماه رجب ، لیله الرغائب مردم مومن چولاب و حومه در شب برآورده شدن ارزو ها (  لیله الرغائب ) با حضور گسترده در استان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب و Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » آستان مقدس » لیله الرغائب در آستان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب

لیله الرغائب در آستان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب

لیله الرغائب در آستان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب

اولین پنج شنبه ماه رجب ، لیله الرغائب

مردم مومن چولاب و حومه در شب برآورده شدن ارزو ها (  لیله الرغائب ) با حضور گسترده در استان مقدس امامزاده قاسم (ع) چولاب و در جوار مرقد مطهر این امامزاده واجب الاحترام با زیارت و قرائت فاتحه بر مزار رفتگانشان و غبار روبی آنها مراسم معمول هر سال این روز را برگزار کردند.

 

 

IMG_۲۰۱۴۰۵۰۱_۱۸۱۴۲۴

 

 

 

IMG_۲۰۱۴۰۵۰۱_۱۸۱۳۲۸

 

 

 

IMG_۲۰۱۴۰۵۰۱_۱۸۱۲۵۲

 

 

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 74

دیدگاه (3)

  • هادی لطفی پیربستی

    مولای من!
    من فقیر نیستم که هیچ نداشته باشم از مودت شما…
    اما در این گرداب گناهان بیچاره شده ام…
    شرمنده ام از اینکه بارها بدهکار به شما شده ام و باز آمده ام…
    راستش را بخواهید کسی جز شما ندارم…
    پس به حق مادرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مگذارید
    بیش از این خجالت بکشم…
    عطایم کنید که سخت در فشارم…
    در پناه صاحب الزمان

    پاسخ دادن
  • هادی لطفی پیربستی

    سوال یکی ازهمشهریان گیلک زبان درمشهد درخصوص آیا زبان گیلکی هم هم میتواند زبان رسمی باشد؟بله که تانه چراکه نتانه خوبم تانه من که ۲۵ سال پیش ازلولمان بوشوم مشهد اویه ساکن ببوستم هنوز گیلکی گب زنمه انام شیمی خدمت بگم می پسر ۲۲ سال داره ومی دختر ۲۴ هنوزم گیلیکی گب زنده اینم شیمی عرض بوکونم مدتی ایسه که هروقت به لولمان وکوچصفهان یااطراف آیم واو اطراف گردم امی گیلک زاکانه دینم که فارسی گب زنه ده خودا شاهده خیلی حرص خورم چی اصراری داریدی که فارسی گب بزنید قدرشیمی زبان مادری بدانید ۱۰ تا ۲۰ تا زبان بلد بیبید ولی شیمی زبان مادری فراموشا نوکونید امی ماران وقتی امی گهواره تکان دائید لالایی خواندید امره گیلکی شعرخواندید

    پاسخ دادن
  • هادی لطفی

    رشیداِی دزد معروف مناطق چهارده تا پاشاکی
    خاطرات عطاء مهربان ۸۲ ساله از رشیدی دزد معروف
    در یک روز آفتابی در ماه اسفند سال ۹۱ اینجانب هادی لطفی به منزل آقای عطاء مهربان رفتیم و راجع به رشیداِی دزد و خاطرات آن دوران از وی سوال کردیم . با لبخندی مهربانانه و با حوصله خاطرات خود را برای ما بیان کرد:
    رشیدی در پاشاکی بغل خانه کدخدا امیر مغازه داشت – قهوه خانه داشت آن زمان که مغازه های پایین محله پاشاکی را آتش زدند ما رفتیم آنجا رشید رادیدم که کت وشلوار پوشیده .گفتم رشید کت شلوارت چرا کوتاه است گفت ای مهربان این پایین محله پاشاکی مغازه ها را سوزاندند .می گویند من سوزاندم اما من نسوزاندم .اگر من جنگل بروم پاشاکی چی ها راطوطیا می کنم .بعد جنگل رفته بود همیشه مارا می دید .ما می رفتیم دامون برای آوردن ذغال وهیمه .رشیدای ما را اذیت نمی کرد چهارده ها را کسی اذیت نمی کرد .رشیدی راکشتند. من و ولی رضا دوست داشتیم می رفتیم دامون .دیدیم در روستای فشتال روی پل شلوغ است . گفتم مشهدی ولی من اسب را نگه می دارم برو ببین چرا شلوغ است مشهدی ولی آمد وگفت یک نعش رااینجا گرفتند به نظرم رشیدی بود .معلوم بود او راکشتند وانداختند درآب که آب آن را آورد بغل پل فشتال گرفتند .رشیدی مشتی کریم وپسر زن را در نصراله آباد سوزاند .آنها راتهدید کرد که باید ۱میلیون پول بدهی یا باید آن زن به عقد من درآید که قبول نکردند ورشیدی یک شب آنها را آتش زد .از دارو دسته رشیدی یکی ولی خان ای بود یکی قاسم علی ای بود یکی شیرزاد ای بود که ۱وجب یا۲وجب گردن داشت .مارفتیم مشهد من وموسی عیسی پور وچند نفر از خلشاء بودیم .ما که از مشهد آمدیم در سمت بجنورد .آمدیم که نهار بخوریم .موسی عیسی پور آمد و گفت یک افسر جلو است ودنبالش ولی خان ای دارند می آیند به طرف ماشین ما .همه ترسیدند .این یک راست آمد توی ماشین ما و شروع کرد گفتن : احوال عطاء مهربان احوال مش ناصر احوال موسی عیسی پور .همه ترسیدند .بعد گفتیم چرا می ترسید دزد است وگرفتنش . ولی خان ای رفته بود طرفهای مشهد پنهان شده بود .
    لطفی مشهدمقدس

    پاسخ دادن

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

تمامي حقوق مادي و معنوي محفوظ است ، طراحي و پشتيباني توسط كوثر وب| ترجمه شده توسط وبسایت هیــگز | ذره ی خدا

بازگشت به بالا